تبليغاتX
واعظ شهر


یک شبی مجنون نمازش را شکست

 بی وضو در کوچه لیلا نشست*

عشق آن شب مست مستش کرده بود

*فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او

 پر زلیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای

 بر صلیب عشق دارم کرده ای

 جام لیلا را به دستم داده ای

 وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی

 دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن

من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو ... من نیستم

 گفت: ای دیوانه لیلایت منم

در رگ پیدا و پنهانت منم

 سال ها با جور لیلا ساختی

 من کنارت بودم و نشناختی

 عشق لیلا در دلت انداختم

صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آوارهء صحرا نشد

 گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت

 غیر لیلا برنیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی

 دیدم امشب با منی گفتم بلی

 مطمئن بودم به من سرمیزنی

در حریم خانه ام در میزنی

 حال این لیلا که خوارت کرده بود

 درس عشقش بیقرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم

 صد چو لیلا کشته در راهت کنم

+ نوشته شده توسط ایمان در چهارشنبه پنجم فروردین 1388 و ساعت 14:1 |

ماهست نميدانم، خورشيد رخت يانه
بوآيريليق اودونا، نيچه جگريم يا نه
مردم زفراق تو، مردم که همه
دانند
عشق اودو نهان اولماز، يا ناردوشه جک جانه
سودای رخ ليلی، شدحاصل ما
خيلی
مجنون کيمی واويلا، اولدوم گينه ديوانه
صدتيرزند بردل، آن ترک کمان
ابرو
فتنه لی آلاگوزلر، چون اويخودن اويانه
ای شاه شجاع الدين، شمس الحق
تبريزی!
رحمتدن اگرنولا، بير قطره بيزه دامه

+ نوشته شده توسط ایمان در جمعه چهارم بهمن 1387 و ساعت 23:39 |
 
    

  
- زان می عشق كران پخته شود هر خامی
گرچه ماه رمضان است بیاور جامی
- زان باده كه در میكده عشق فروشند
ما را دو سه پیمانه بده گو رمضان باش
- ساقی بیار باده كه ماه صیام رفت
در ده قدح كه موسم ناموس و نام رفت
وقت عزیز رفت بیا تا قضا كنیم
عمری كه بی حضور صراحی به جام رفت
- گر فوت شد سحور چه نفصان صبوح هست
از می كنند روزه گشا طالبان یار




+ نوشته شده توسط ایمان در یکشنبه هفتم مهر 1387 و ساعت 17:51 |


   

 امان که کار من ایشوخ زار کردی و رفتی **به شوخی امدی وکارزار کردی و رفتی
به جنگ مردم ازاده روزگار رود سخت **تو هم که پیروی از روزگار کردی و رفتی
نه من انیس چراگاه عیش ونوش تو بودم **چودر کمند فتادم فرار کردی و رفتی
گذشت عمر عجب بود وکاراوان شب و روز **تو هم گذاری از این رهگذر کردی رفتی
به تار طره مزن شانه سوگواری مارا **که اشیانه دل تارومار کردی و رفتی
بترک گفتن یاران نه رسم یاری ما بود **چه بی وفا که تویی نرک یار کردی و رفتی
سپیده سحری بودی و چو شمع حزینم** تبسمی به دم احتضار کردی و رفتی
امید زندگیم گشتی و شرار محبت **شهید دیدی و شمع مزار کردی و رفتی
شبی تو روز نکردی در انتظارو ازاین رو **چه روزها که شب انتظار کردی و رفتی
میانه رفتن و برگشتن اختیار ترا بود**تو نامردی من اختیار کردی و رفتی
غزال حسن شکار شغال سفله نگردد **امان که شیر محبت شکار کردی و رفتی
خرابه که بیفروختی چو شمع که خاموش **چراغ کوکبه شهریار کردی و رفتی



+ نوشته شده توسط ایمان در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 و ساعت 16:14 |

                  

تنها به سیران می‌روی یا پیش مستان می‌روی*** یا سوی جانان می‌روی باری خرامان می‌روی
در پیش چوگان قدرگویی شدم بی‌پا و سر** برگیر و با خویشم ببر گر سوی میدان می‌روی
از شمس تنگ آید ترا مه تیره رنگ آید ترا** افلاک تنگ آید ترا گر بهر جولان می‌روی
بس نادره یار آمدی بس خواب دلدار آمدی** بس دیر و دشوار آمدی بس زود و آسان می‌روی
تو سر به سر جانی مگر یا خضر دورانی مگر ** یا آب حیوانی مگر کز خلق پنهان می‌روی
ای قبله‌ی اندیشها شیر خدا در بیشها** ای رهنمای پیشها چون عقل در جان می‌روی
گه جام هش را می‌برد پرده‌ی حیا برمی‌درد **گه روح را گوید خرد: چون سوی هجران می‌روی
هجران چه هرجا که تو گردی برای جست‌وجو** چون ابر با چشمان تر با ماه تابان می‌روی
ای نور هر عقل و بصر روشنتر از شمس و قمر** ترجیع سوم را نگر نیکو برو افگن نظر


+ نوشته شده توسط ایمان در چهارشنبه ششم شهریور 1387 و ساعت 1:36 |
           


مسلمانان مسلمانان چه بايد گفت ياري را***
که صد فردوس مي‌سازد جمالش نيم خاري را
مکان‌ها بي‌مکان گرددزمين‌ها جمله کان گردد**چو عشق او دهد تشريف يک لحظه دياري را
خداوندا زهي نوري لطافت بخش هر حوري***که آب زندگي سازد ز روي لطف ناري را
چو لطفش را بيفشارد هزاران نوبهار آرد***چه نقصان گر ز غيرت او زند برهم بهاري را
جمالش آفتاب آمد جهان او را نقاب آمد***وليکن نقش کي بيند بجز نقش و نگاري را
جمال گل گواه آمد که بخشش‌ها ز شاه آمد***اگر چه گل بنشناسد هواي سازگاري را
اگر گل را خبر بودي هميشه سرخ و تر بودي***ازيرا آفتي نايد حيات هوشياري را
به دست آور نگاري تو کز اين دستست کار تو***چرا بايد سپردن جان نگاري جان سپاري را
                                ز شمس الدين تبريزي منم قاصد به خون ريزي
                            
که عشقي هست در دستم که ماند ذوالفقاري را




+ نوشته شده توسط ایمان در یکشنبه بیستم مرداد 1387 و ساعت 15:59 |






یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا نوح تویی روح تویی فاتح و مفتوح تویی نور تویی سور تویی دولت منصور تویی قطره تویی بحر تویی لطف تویی قهر تویی حجره خورشید تویی خانه ناهید تویی روز تویی روزه تویی حاصل دریوزه تویی دانه تویی دام تویی باده تویی جام تویی این تن اگر کم تندی راه دلم کم زندی  
یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا سینه مشروح تویی بر در اسرار مرا مرغ که طور تویی خسته به منقار مرا قند تویی زهر تویی بیش میازار مرا روضه اومید تویی راه ده ای یار مرا آب تویی کوزه تویی آب ده این بار مرا پخته تویی خام تویی خام بمگذار مرا راه شدی تا نبدی این همه گفتار مرا





+ نوشته شده توسط ایمان در شنبه دوازدهم مرداد 1387 و ساعت 0:6 |




هین، کژ و راست میروی، باز چه خورده ای؟ بگو

مست و خراب میروی، خانه به خانه کو به کو*

با که حریف بوده ای؟ بوسه ز که ربوده ای؟

زلف که را گشوده ای؟ حلقه به حلقه مو به مو

نی! تو حریف، کِی کنی؟ ای همه چشم و روشنی

خفیه* روی چو ماهیان، حوض به حوض جو به جو

راست بگو، به جان تو، ای دل و جانم آن تو

ای دل همچو شیشه ام، خورده میت کدو کدو*

راست بگو نهان مکن، پشت به عاشقان مکن

چشمه کجاست تا که من، آب کشم سبو سبو

در طلب خیــــــــــال تو، دوش میان انجمن

می نشناخت بنده را، می نگریست رو به رو

چون بشناخت بنده را، بنده ی کژ رونده را

گفت بیا به خانه،هی! چند روی تو سو به سو؟

عمر تو رفت در سفر، با بد و نیک و خیر و شر

همچو زنان خیره سر، حجره به حجره، شو به شو*

گفتمش ای رسول جان،ای سبب نزول جان

زان که تو خورده ای بده، چند عتاب* و گفت و گو؟

گفت شراره ای از آن، گر ببری سوی دهان

حلق و دهان بسوزدت، بانگ زنی:گلو! گلو!

لقمه ی هر خورنده را، در خور او دهد خدا

آنچه گلو بگیردت، حرص مکن، مجو مجو

گفتم کو شراب جان؟ ای دل و جان فدای آن

من نه ام از شتردلان*، تا برهم  به های و هو

خامش باش و معتمَد، محرم راز نیک و بد

                                                    انکه نیاز مودیش ؛راز مگو به پیش او ....






+ نوشته شده توسط ایمان در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 و ساعت 12:51 |



میلاد مسعود امیر مومنان علی (ع)بر شیعیان ان حضرت مبارک
روز پدر بر تمامی پدران گرانقدر مبارک باد
 


+ نوشته شده توسط ایمان در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 و ساعت 4:55 |




اذ ن وئر توی گئجه سی من ده سنه دایه گلیم

                    
ال قاتاندا سنه مشاطه تماشایه گلیم


          سن بو مهتاب گئجه سی سئیره چیخان بیر سرواول


اذ ن وئر من ده دالونجا سورونوب سایه گلیم


        منه ده باخدین او شهلا گوزوله من قارا گون


جرئتیم اولمادی بیر کلمه تمنایه گلیم


           من جهنم ده ده باش یاسدیقا قویسام سنیله


هئچ آییلمام کی دوروب جنت ماوایه گلیم


          ننه قارنیندا دا سنله اکیز اولسیدیم اگر


ایسته مزدیم دوغولوب بیرده بو دنیا یه گلیم


          سن یاتیب جنتی رویاده گورنده گئجه لر


من ده جنتده بیر قوش اوللام کی او رویایه گلیم

          قیتلیغ ایللر یاغشی تک قورویوب گوزیاشمیز


کوی عشقونده گرک بیرده مصلایه گلیم
 

          سن ده صحرایه مارال لار کیمی بیر چیخ نولی کی


منده بیر صیده چیخانلار کیمی صحرایه گلیم


          آللاهوندان سن اگر قورخمیوب اولسان ترسا


قورخورام منده دونوب دین مسیحایه گلیم


          شیخ صنعان کیمی دونقوز اوتاریب ایللرجه


سنی بیر گورمک ایچون معبد ترسایه گلیم


          یوخ صنم!آنلامادیم آنلامادیم حاشا من


بوراخیم مسجدیمی سنله کلیسایه گلیم

          گل چیخاق طور تجلایه سن اول جلوه ی طور


من ده موسی کیمی او طوره تجلایه گلیم


          شیردیر شهریارین شعری الینده شمشیر


کیم دئیه ر من بئله بیر شیرله دعوایه گلیم


 


+ نوشته شده توسط ایمان در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 و ساعت 0:31 |